ایوب
-
تاریخ: 1398/4/13 ساعت: 15:07
هر بار که درو برام باز می کردهزار بار خورد میشدمو هر بار که تصمیم می گرفتم ازش بخوام این کارو نکنهیاد چشمای جعفری خدمه ی درمانگاه میوفتادم که وقتی خدمات خارج از وظیفه شو نمی پذیرفتیانگار که ناگهان غرق